سلام گلای مهربون.خوبین؟
اومدم با یه سری پست جدید،تحت عنوان "پیکان طلایی"
تواین پستها ،کلام دلنشین وناب رهبرعزیزمون دررابطه با مسئله ی انتظارو وظایف مهم ماشیعه ها دراین رابطه ، رو قراردادم و انشاالله قرارخواهم داد.
عزیزم ، لطفا بخونش! ضرر که نمیکنی!
حالا شد!
![]()
بسم ا...
***********
احساسات بسیار خوب است. عواطف پشتوانه بسیارى از اعمال نیكوى انسان ها است. ایمان و عقیده قلبى، به وجود این منجى عظیم عالم، شفابخش بسیارى از بیمارى ها و دردهاى معنوى و روحى و اجتماعى است.
مردم ما، ولى الله اعظم و جانشین خدا در زمین و بقیه اهل بیت پیامبر را، با نام و خصوصیات مى شناسند;
از لحاظ عاطفى و فكرى با او ارتباط برقرار مى كنند; به او مى گویند; به او شكوه مى برند; از او مى خواهند و آن دوران آرمانى (دوران حاكمیت ارزش هاى والاى الهى بر زندگى بشر) را انتظار مى برند.
این انتظار داراى ارزش زیادى است. این انتظار به معناى آن است كه وجود ظلم و ستم در عالم، چشمه امید را از دل هاى منتظران نمى زداید و خاموش نمى كند. اگر این نقطه امید در زندگى جمعیتى نباشد، چاره اى ندارد جز این كه به آینده بشریت، بدبین باشد...
**********
التماس دعا
یاعلی![]()
سلام دوستای گلم.
انشا الله "انتظار زمین" خیلی زود، یعنی تا یکی 2روز دیگه آپ میشه ...
این تاخیرهای زیاد هم ، به خاطرمشغولیات نگارنده است!
شما به بزرگواری خودتون ببخشیدش!
ممنونم از لطف و محبتتون ، و اینکه زود به زود پیشم مییاین و شرمنده ام میکنین ...
امیدوارم که بتونم پاسخگوی محبتاتون باشم ...
کسی هست دراین شهر هواخواه نگاهت
نشستست نگاهی غریبانه به راهت
مبادا که نیایی ...
التماس دعا
یا علی![]()
می شناسمت
می شناسمت و می دانم که به قول خیلی ها:
"عمل به وعده ات رد خور ندارد!"
قرارمان این بود:
که
اگر پایم لغزید
اگر سیاهی احاطه ام کرد
اگر قلبم نورت را پس زد ...
رهایم نکنی
اکنون نورت را سخت میبینم
الآن "منم و سیاهی و سر تا پا نیازم به نور تو"
پس نگاه مهربانت کو؟!
این قرارمان نبود!
بود؟!
آقا نگاهت، جای آهوهاست می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جانمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست می دانم
برگشتنت در قلبهای مرده ی مردم
همرنگ طوفانی ترین دریاست می دانم
آقا اگرتو برنمیگردی، دلیل آن
در چشم های پر گناه ماست می دانم
جای سر انگشتان پر نورت در این ظلمت
مانند رد باد برشنهاست می دانم
ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری
یکباره حس بودنت زیباست می دانم
کی باز میگردی؟برایم بودن با تو
زیباترین آرامش دنیاست می دانم
تو باز میگردی اگر امروز نه!فردا
از آتشی که در دلم بر پاست می دانم ...
از:سپیده شمس
******************
سلام گلای دوست داشتنی.
خوبین؟
این جمله، تقدیم به همه ی دختر خانمهای عزیز، علی الخصوص خودم!
![]()
"خداوند لبخند زد و از لبخندش دختر آفریده شد.لبخند خدا!روزت مبارک!"
ولادت خانم حضرت معصومه (س) رو بهتون تبریک میگم.
راستی دختر خوب! چقدر سعی کردی هم مسیر ایشون باشی؟!!
التماس دعا
یا علی![]()
بازم راستی!اسم آهنگ وبلاگ، "ای جان" با صدای بهنام صفوی هست.
یه سری از مخاطبای عزیزم خواسته بودن مشخصات آهنگ رو ، که گفتم.
او آخرین حلقه ی اتصال نبوت به امامت بود.
خیلی ها حرفهایی از پدرانشان شنیده بودند که همچنان آن حرفها را در سینه داشتند و حالابعد از آنکه تب مسلمان کشی یزید خوابیده بود، بدون ترس از ماموران مخفی یزید، به دنبال امام خود می گشتند.
امامتی که توسط خیلی ها ادعا میشد و حالا یک مردی پیدا شده بود، که 4هزار شاگرد داشت وخبرش تا آنطرف مرزها رسیده بود.
مرد ، بلند قامت بود و زیبا رو.در دانشگاه ساده اش نشسته بود و سعی اش تمام این بود، که با دورترین مردمان آن سرزمین هم ارتباط برقرار کند.
آن رسالتی که جدش با خون خود انجام می داد ، حالا باید با منطق و استدلال صورت می گرفت.
او از خراسان آمده بود، این بار چندم بود که پیش امام (ع) می آمد.نشست و با جوش و خروش از قیام گفت.از در رکاب ماندن او گفت و اینکه چقدرشیعیانش در ایران بسیارند.
از دلیری خراسانی ها گفت و منتظر امام ماند.
امام (ع)هیچ نگفت ، لبخند زد و به تنوری که دستور داده بود داغش کنند اشاره کرد و گفت برو آن داخل.صورت سهیل سرخ شد،با شرمندگی تقاضای عفوکرد و گفت "مراببخشید اگر گناهی کرده ام"
هارون مکی ، که میتوانست بی آنکه وقتی گرفته باشد ، هرگاه بخواهد نزد امام برسد، در حالی که کفشها را در دست گرفته بود، به احترام ، به امامش سلام کرد.
امام (ع) تنور را به او نشان داد و از او خواست که داخلش شود.هارون وارد تنور شد و در آن را بست.بعد امام (ع) رو به سهیل کرد و از اوضاع خراسان گفت ، چندان که سهیل انتظار داشت او گزارش دهنده باشد.
سهیل تایید کرد و لال و ساکت ماند.صحبت که تمام شد، امام (ع) به اوگفت که به سراغ هارون برود.
هارون همچنان در میان آتش نشسته بود.امام از او خواست که از تنور خارج شود.بعد روبه سهیل کرد *** آیا مانند این مرد یافت میشود؟ ای سهیل ، ماخود می دانیم که در چه زمانی خروج و قیام نماییم وآن زمانی خواهد بود، که حداقل پنج نفرهمدست مطیع و مخلص ما یافت شوند.در ضمن ، بدان که ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستیم***
منبع:
مجله ی همشهری جوان
سلام
خوب فکر کن!
این حکایت رو شاید بارها شنیده و خونده باشی ...
چقدر سعی کردی مثل "هارون" ه این حکایت باشی؟!
****************
شهادت امام ششمون رو بهتون تسلیت میگم گلای مهربونم.
ممنونم از بایت حرفای قشنگتون تو پست قبل.مرهم خوبی بود رو زخم تازه ی من.
واگه دیر بهتون سرمیزنم و یکمی بی وفا شدم من رو بخشید.سرم یکمی شلوغه!
التماس دعا
یا علی![]()